sad time ):
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 8:56
یکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت 01:34 دائما غمناک باشد حال ِ دوران، مِی بریز ...
اردیبهشته جاان ...
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 12:06
u200fبودن با کسی که آدم نمیتونه اونجوری که میخواد باهاش باشه، آدم رو روز به روز افسرده تر و داغون تر میکنه.. پ.ن:کورس کلیه تنها موضوعیه که تمام قد در خدمتشم الان ..همینقدر لایت همینقدر آروم ..
مثل همیشه اگزم تایم
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 12:06
شما یادتون نمیاد یه زمانی بود توی هر وبلاگی میرفتی، یهو یه آهنگی شروع میشد به پخش شدن، کلی باید میگشتی دکمشو پیدا کنی قطعش کنی، حتی قلب هم میریخت پایین گاهن.. چقدر دلتنگ اون روزاییم که اولین وبلاگمو درست کردم. .وچقدر حجم سنگین این غم، شبای امتحان رو شونه هام احساس سنگینی میکنه...:(
سکند رست افتر فرست کورس. .
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 12:06
سکوت شب .. سکوت ماه ... صدای زبانه کشیدن شعله آتش .. صدای خش خش برگ ها ..غوغای عوعوی سگ ها که اکنون دگر خواب برده آنها را .. فروغ به یغما رفته ی فانوس .. نور به غم نشسته ی ماه شب چهارده .. پنج شنبه ی رو به زوال .. تولد در سکوت صبحدم جمعه .. هنوز زبانه میکشد در ش
63
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 12:06
امروز فارق از هرگونه جهت گیری همه باید خوش حال میبودن وبودیم و خودجوش جشن رفتیم ...صرفا مخالفت یه عده ادمو اذیت نمیکنه ولی اصرار به حماقتشون و اینکه خودشونو گول میزنن اعصابمو بهم میریزه این حرف که قشر اپن جامعه گاهی موضع مذهب میگرفتن واسم ملموس نبود ولی حالا با اینکه ادم افراطی نیستم ادمای افراطی و
شکسپیر
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 12:06
مهم نیست انسان، برای کسی که دوستش دارد غرورش را از دست بدهد اما فاجعه است اگر به خاطر حفظ غرور، کسی را که دوست دارد از دست بدهد... پ.ن:ولی من عملا برعکسشو تو زندگی پیاده میکنم !
سومین شب ارامش:(
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 1:06
کاش همه چیز به وقتش برات اتفاق بیفته ...همون موقع که ذوقشو داری ...وگرنه گذر زمان همه چیز رو برات بی رنگ میکنه ...!!!
چهارمین شب آرامش :(
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 1:06
این ساعت، این هوا، این فصلِ زیبا، نیازی نیست دلیلی برایِ غصه خوردن پیدا کنید. هرکه رفت خدا به همراهش، دستِ خودتان را بگیرید و خود را به یک قدم زدن در این هوایِ یک نفره دعوت کنید، باور کنید بستنی خوردن با خودتان در این هوا ، شکلک در آوردن برایِ بچه هایِ توی کوچه، بیرون آوردنِ لباس هایِ قدیمی که در جی...
بامداد پنجمین شب ارامش:(
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 1:06
شب، بزنگاه عجیبی ست سرشار از تمام نداشته هایم. تماشای چشمان بسته دختری که ندارم اغوش عشقی که نیست هویتی که لابلای سن شناسنامه امتکه تکه جا مانده است و جسمی نیمه جان که به خاطراتش پناه میاورد. شب، بزنگاه عجیبی ست....#پویا_مجیدی
ششمین شب... :(
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 1:06
دیگه همه چی گذشت ..این ماییم که با تصمیمامون نقشمونو تو زندگی انتخاب میکنیم ..و خودمونیم که میتونیم یه فیلم ماندگار به جا بزاریم..اینو نگفتم که بخوام از فراموشی و مهم نبودنش حرف بزنم ..ولی دیگه نمیتونم هر شب هرشب قلمو به خاطرش تکون بدم ...حالشو نمیدونم ...فقط یه پروفایل غمگین داریوش اونی که اصلا ت...
نوروزانه..
-
تاریخ: 1396/1/17 ساعت: 13:26
تعداد روزهای سال نود و شش دو رقمی شد... سبزه ها دیگر کاملا سبز نیستند و یکی درمیان ماهی قرمزها هم مرده اند. نه شیرینی های کوچک داخل ظرف و نه حتی سیب قرمز هیچ کدام مزه ی روز اول را نمیدهند... و این مهمترین نشانه بی تفاوت بودن چرخ دنده های زمان است... عید و غیر عید ندارد... همه چیز جهان روی محور خودش
firs day
-
تاریخ: 1396/1/17 ساعت: 13:26
چه جرأتی پیدا میکند انسان هنگامی که اطمینان مییابد دوستش دارند.
اولین شب ارامش :(
-
تاریخ: 1396/1/17 ساعت: 13:26
کاش یه مغازه بود ادم میرفت میگفت ، بیزحمت یکم"خیال خوش" میخوامببخشید این "خنده ها از ته دل"چندن اقاا؟این "ارامشا "لحظه ای چند؟این "بیخیالیا"که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟از این "روزایی که بی بغضن " دارین؟از این" سالای بی رنج" اندازه دل ما دارین؟این "شادیا"دوام دارن؟نه....کاش یه جایی بود میشد رفت و...
دومین شب ارامش :(
-
تاریخ: 1396/1/17 ساعت: 13:26
رابطه ها یک بار اسماً تمام میشوند یک بار رسماً. یعنی آدم گاهی میرود که بداند ماندنش برای شما چند می ارزد؟ اینطور مواقع با یک لبخند گرم، با یک تنگدلیِ ملتمسانه برمیگردد و بهای عشقتان را هزار هزار بار بیشتر از قبل میپردازد. این آدم های اسمی تمام شده را میشود نجات داد، برگرداند، برقشان انداخت و دوب
New year
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 20:23
امشب آخرین شب سال 95 ..خیلی وقت نوشتن بود این مدت و من ننوشتم حتی بعد از امتحان علوم پایمم که پایان خستگی و فشار زیادی بود که اون مدت تحمل کردم ولی شاید همون خستگی به روزای خوبمم رخنه کرده که ننوشتم..متن قشنگ این روزا زیاد نوشته و خونده میشه هیچ کدوم حرف دلم نبودن فقط کسی میتونست اینا رو به د
alone..
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 5:23
هر روز میلیون ها نفر در سراسر جهاندر خط مقدم تنهایى شان، با خاطراتِ خود مى جنگندو کشته مى شوند!جنگ هایى که در آنهاپاى هیتلر و روزولت و موسولینى در میان نیسترسانه ها اخبارشان را پوشش نمى دهندخونى نمى ریزدخانه اى خراب نمى شودو نوامیسِ ملت به تاراج نمى روند.آنچه رخ مى دهد ،سیگارى است که دود مى شودو انس
tired ...
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 5:23
هیچ چیز در دنیا ارزش آن را ندارد که انسان از آنچه دوست دارد دست بکشد..#البرکاموخستم...خیلی خسته ..کاش میشد برم کما عید دوباره لوود میشدم :(
ولنتاین نایت •_•
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 5:23
من از بارون شبای پر از سکوت 10سال پیش چی میفهمیدم..که از همون موقع حس مبهمی که داشتم نسبت به این لحظه ها هنوز همونه نه بزرگ شدنم روش تاثیر گذاشته ..نه عوض شدن شرایط اجتماعیم ..و نه هیچ چیز دیگه ..یه آرامش کوتاه مدت که با قطع شدن صدای بارون ؛بند میاد ...ته دلمو میلرزونه صداش ،اگه اون حس متفاوت،
راه برو، خسته شدی ...بدو ..
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 5:23
همه چی داره تکرار میشه تو زندگیم ،بی هدفی ،بی انگیزه بودنم،خستگیم...همشون تو بدنم رخنه کردن وپیر شدن ...فقط نمیفهمم تو این اوضاع اون چراغای چشمک زن تو ذهنم چی ان؟گاهی دلم می خواد دیگه خاموش شن ولی حالا که چشمک میزنن دلم نمی خواد ...حکمت بودنشونو میفهمیدم خیلی خوب میشد..همونا شدن یه سراب واسه ذهن تشن
freind
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 5:23
این روزها به سختی میتوان یک دوست خوب پیدا کرد،اگر یک دوست خوب دارید، او را با زنجیر پولادین به خود ببندید.