خرید بک لینک
امروز از یه خانومه داشتم شرح حال میگرفتم 44y واسه جراحی کیست تخمدان اومده بود از شهرستان ...میگفت 15 ساله ازدواج کردم ..بچه دار نشدم...بعد ادامه داد..دل درد داشتم دارو گیاهی خوردم دوماه پریود نشدم دکتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 26 ارديبهشت 1398 ساعت: 15:38

دیروز خیلی  خاص بود ..از جانب روز اول روزه گرفتن ..از جانب اینکه رفتم سینما متری  شیش و نیم رو دیدم از جانب اینکه با دکتر (ع ) واسه پروپوزال صحبت کردم اول که گفت خواب بودی میخوای  بعد اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 26 ارديبهشت 1398 ساعت: 15:38

خدایا شکرتخیلی وقته ننوشتم ..راستش خیلی خیلی حالم بد بود ...تقریبا بعد از 3ماهه که میتونم بگم یکم حالم بهتره ..بی اغراق بدترین حال بد مزمن عمرم بود ..کتاب _فیلم _قرصای روان ..درس ..اینام درمانم بود ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: جمعه 9 فروردين 1398 ساعت: 15:56

راستش من تو این 24سال همیشه با هرمودی قبل از امتحان استیبل نیستم ..امشبم که شب امتحانه :)اونم3تا  امتحان  عفونی ..اصلا پروگنوز خوبی ندارن. اصلا این یک ماهم  بهمون خوش نگذشت ..زودترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: جمعه 9 فروردين 1398 ساعت: 15:56

خستگی 97اینقدر بود که چهارخط دلنوشته خواستم بنویسم تا دقایق آخر نتونستم ...راستش خستگی روحیش این اواخر اینقدر زیاد بود که هیچ اتفاقی نتونست از پسش بربیاد ..سخت و سنگین تموم شد ..تلاشام کم نبود ..از درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: جمعه 9 فروردين 1398 ساعت: 15:56

چه حال خوبی باید داشته باشم با این حجم خواب بد و پرتنش ..

سرمورنینگم ..

دختر 27 ساله با تشنج و افت هوشیاری توی حموم همراهاش آوردن بیمارستان ....

.

.

.

پ،ن:اون آقاهه که نرس داشت امروز هوشیار بود ..

تنها دلیل خوشحالی توی این 1ساعت اول بیداری امروز ..

پ،ن:دیشب بعد از 10ماه واسه استوری سارا پیام داد واسه تبریک تولد ...بی خداحافظ تموم کردیم ..

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 14:46

زشته بعد از 24سال سن و شونصد سال درس خوندن و امتحان دادن هنوز قبل امتحان دپرشن دارم؟؟؟ از دیروز اولین برف 97داره میباره و منم برگشتم خونه و سرجمع 5دقیقه بیرونو ندیدم ..نمیدونم دلیل این حجم بی ذوقی چیهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 14:46

آنچه که ما را به واقع پدر و مادر میکند، داشتنِ فرزند نیست بلکه آغوش ماست. زمانی که آغوشِ ما بر روی دردها و رنجهایی که میبینیم باز باشد. زمانی که آغوش ما امن باشد تا سری بتواند بر شانهاش تکیه کند و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 14:46

دیروز که نه روز قبلش سومین جلسه سمیو بود که بیمارستان محمد کرمانشاهی رفتیم واسه اطفال ..الافیش که خیلی زیاد بود ..ولی یه بیمارستان بود با تم صورتی ..صورتی شاد نه صورتی چرک..واسه اینکه بیماراش جنس این دنیا رو خیلی زودتر از بقیه احساس کرده بودن...شبنمی که 5سالش بود نه میتونست حرف بزنه نه درست راه بره..از 8ماهگی اختلال رشدش شروع شده بود ..آتروفی اندام،استرابیزم ..میکرو سفالی هم به کلکسیون خوش بختیاش اضافه کنین..the endهمه اینا این بود که چیزایی که گفتم دلیل آوردنش به بیمارستان نبود شبنم استفراغ مداوم داشت .. اینا واسه یه اتند یا اینترن حتی شاید مسئله مهمی نباشه ولی واسه من دلیل کافی بود که هیچ وقت به تخصص اطفال حتی فکر هم نکنم .. 27مهر 96 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 21:52

تو خیلى وقت پیش مُرده بودى.قبل از این که زیر آوار سنگ و آجر جان دهى،آوار فقر و درد نفست را گرفته بود، و با همه ى این ها توى نفس بریده هنوز نفسم بودى، و من حالا ناسیراب ترینم از عطر نفس هایت، به جاى تو خون و خاک بو مى کشم و میبینم چقدر عجیب که همه چیز بوىِ ما را گرفته... اما حالا نیستى تا آخر شب ها تمام زنانگى ام را سرخ و لوند،نذرِ یک دَم از نفس هایت کنم. نیستى تا برایم از آخر برج ها بگویى و لزوم پس انداز براى روز مبادا را حالى ام کنى.نیستى تا حتى با تصورِ روزِ مبادا کنار تو حظ کنم و قلبم از خوشى بایستد. نیستى تا اون روىِ سکه ى دنیا را ببینى که هیچ رویش قرار نبود به ما بیاید،که فقط قرار بود روزِ مبادا را بى تو به من نشان دهد. نیستى تا ببینى زلزله ى درونى هزاربار از بیرونى اش کُشنده تر است. یکبار روى تمام زندگى ام آوار شد و بارهاى بعدى روى سر جنین مان در درونِ من خراب شد.و آخر بدونِ شنیدنِ لالایىِ کوردى جانش را گرفت و مرا تنها ترین بیوه ى شهر کرد. حالا تمامِ شهر بوى خونِ ما سه نفر را گرفته... دنیا_فرخى ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 21:52

یه جای کار میلنگه، نه واحد افتاده ای نه درسی برا خوندن ..کلی پیشرفتم داشتم ترم گذشته ، مسافرت هم رفتم اونم با خواهر جونی ..مثل گوشی که باتریش ضعیف باشه مدام خالی میشم ..پنچر پنچر ..دلم چیزی نمیخواد ..هر لحظه منتظر اینم خدا مود منو نپسنده و اتفاقی که نباید بیفته تو زندگیم میفته، نه اتفاق عادی ..حتی میدونم اگه بخواد زندگیم نابود میشه ...ولی مگه الان کاری ازم ساختس که اون موقع ساخته باشه ..ادما همادامه مطلب

برچسب: هفته,پایانی,شهریور, نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 10:58

بعضی آدم ها عین یک گل ناب هستند، دیگران به جلوه شان حسد می برند. خیال میکنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را میگیرد.

تمام درخشش آفتاب و تَریِ هوا را می بلعد و جا را برای آنها تنگ کرده، برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته.

به او حسد می برند و دلشان می خواهد وجود نداشته باشد.

یا عین ما باش یا اصلا نباش.

فیلینگ :ریلکسینگ

برچسب: سووشون, نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 22:53

اگر بدانید مردم هزار بار بیشتر به یک سردرد معمولى خود اهمیت مى دهند تا به خبر مرگ من و شما، دیگر نگران نخواهید شد که درباره شما، چه فکرى مى کنند...

Dalband : P,s:

اوازم را می رقصیدی..

برچسب: کارنگی, نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 18:52

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من و از دل من آن نرود آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:30

بعضی وقتا همه ی توجهت معطوف به یه نفر هست، ولی نمیتونی این توجه رو بهش نشون بدی تا ببینه براش مهمی..پس دور میشی فاصله میگیری تا فراموش بشی..

برچسب: نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:30

صفحه بندی